روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٢ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
موقوف گردانيده، موكّلان بر ايشان گماشتند.
روز ديگر، هلاكو لشكريان را به انباشتن خندق و قتل و غارت مدينة السّلام و اعمال و مضافات آن فرمان داده، خندقى كه چون فكر عقلا عميق بود و چون همّت اسخيا پهناور در يك ساعت با خاك شارع برابر ساختند، و مانند شاهين گرسنه كه متوجّه كبوتر خانه گردد در شهر تاختند و چندان كوشش كردند كه رودى چون نيل به رنگ بقم[١] جريان يافت. خزاين خاصّ و حرم محترم سراى خلافت را به باد نهب و تاراج دادند و بسيارى از محلّات و بازارها به آتش سوختند. لشكر مغول و تاتار چندان خوان و طبق و جامهاى زرّين و سيمين از مطبخ و بيت الشّراب خليفه بيرون آوردند كه محاسبان ماهر از حساب آن عاجز بودند و همه آنها را به نرخ شبه[٢] و رصاص[٣] بفروختند؛ و از اجناس نفيس هر بلاد و زر و جواهر و نفايس امتعه از مخزن خليفه و خانههاى امرا و خدم و متموّلان بغداد چندان برآوردند كه از حيّز حساب بيرون بود.
و هلاكو خان روز جمعه نهم صفر سنه ست و خمسين و ستمائة به دار الخلافه رفت و در عمارت مثمّنه كه از نفايس عمارات خلفا بود نشست، و به احضار خليفه امر فرمود. و چون حاضر گرديد، گفت: «ما ميهمانيم و تو ميزبان، آنچه درخور ما دارى بيار». خليفه اين سخن را حقيقت انگاشت، و در آن وقت چنان خوف و دهشت بر او استيلا يافته بود كه كليدهاى خزاين را نمىشناخت. فرمود تا قفل درهاى خزاين بشكستند و دو هزار جامه و ده هزار دينار سرخ و مرصّعات و نفايس بهنظر پادشاه رسانيدند. خان زياده التفاتى به آنها نكرد و مجموع را بر حاضران مجلس تقسيم نمود. باز با خليفه خطاب نمود كه، «اموالى كه در ظاهر دارى از بندگان ماست؛ احتياج به تسليم تو نيست، از مخفيّات و دفينهها چيزى بگوى». مستعصم اشاره به صحن دار الخلافه كرد. و آن زمين را به موجب فرمان بكندند و در آن موضع حوضى پر از تنگهاى طلا يافتند، كه هريك به وزن صد مثقال طلا بود. ميان ارباب تواريخ مشهور است كه ناصر خليفه [خلافت: ٥٧٥-
[١] - نام درختى به همين نام كه از بافتهاى آن ماده رنگينى به نام هماتين يا هماتوكسيلين بهدست مىآيد و براى ساختن رنگهاى بنفش، آبى، سرخ، خاكسترى و سياه به كار مىرود. اينجا مقصود رنگ سرخ است.
[٢] - نوعى سنگ سياه و برّاق كه براى درمان خيرگى چشم از آن استفاده مىكردند.
[٣] - سرب.