روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٤ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
هلاكو در باب كشتن خليفه با خواصّ و مقرّبان مشورت كرده، همگى مصلحت در كشتن او مىدانستند؛ به قتل خليفه فرمان داد. و زعم بعضى آن است كه چون حكم به قتل خليفه صادر شد، طايفهاى معروض گردانيدند كه، «شمشير تيز را به خون خليفه رنگين نتوان ساخت». هلاكو فرمود تا او را در نمد پيچيده، بر شيوه آنكه نمد بمالند، اعضا و اجزاى او را درهم شكستند و پسران او را با جميع آل عبّاس، كه از ايشان حسابى بود، از ميان برداشتند و دولت آل عبّاس كه پانصد و بيست [و] نه سال و كسرى امتداد يافته بود منقرض [شد][١] و سلسله ايشان بالكلّيّه برافتاد.[٢]
و امّا واقعه محمّد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر چنان است كه او آخرين پادشاهان آل طاهر است كه در خراسان پادشاه بودند. و او به فضل و ادب موصوف بود و به عيش و عشرت و شرب مدام معروف؛ به لذّات و شرب و ملاهى مشغول بود و از تدارك و تدبير امور ملكى غافل. دشمنان حواشى و اطراف ملك او را بگرفتند و او را ضعيف ساختند.
و در زمان دولت او، يعقوب بن ليث صفّار [م. ٢٦٥ ق.] خروج نموده در ولايت سيستان قوى شد. آنگاه، لشكر به هرات كشيده، عامل محمّد را از آنجا بيرون كرد. محمّد از فوشنج[٣]، كه دار الملك طاهريان بود، به نيشابور گريخت و بعد از چند وقت يعقوب اراده نيشابور كرده، روى توجّه به جانب نيشابور كرد. و احمد بن فضل اين خبر شنوده، به دار الاماره رفت تا محمّد بن طاهر بن عبد اللّه را از كيفيّت حادثه آگاه گرداند. حاجب گفت: «امير در خواب است، او را نمىتوان ديد.» احمد گفت: «كسى مىآيد كه او را از خواب بيدار كند». و چون محمّد از خواب غفلت بيدار شده خبر توجّه يعقوب معلوم كرد، كس نزد او فرستاد كه، بىحكم و نشان امير المؤمنين به كجا مىآيى؟» و قاصد محمّد اين پيغام به يعقوب رسانيده، او شمشيرى از زير مصلّى بيرون آورد و گفت: «حكم و نشان من اين است».
[١] - از مر افزوده شد.
[٢] - خلافت عباسيان از سال ١٣٢ تا ٦٥٦ ق. برقرار بود. بنابراين، طول خلافت آنان حدود پانصد و بيست و چهار سال بوده است.
[٣] - تلفّظ فارسى آن پوشنگ است؛ بوشنگ و پوشنج و فوشنج نيز تلفّظ مىشد. از شهرهاى خراسان كه تا هرات يك روز راه فاصله دارد. نك: اصطخرى، صص ٢٢٢ و ٢٢٤.