تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٤٦ - استدلال به وجوه و ادله ديگر براى بطلان بيع فضولى
قوله: و هو انّ المشترى الاصيل الخ: اين عبارت شرح و بيان است براى « اشكال آخر».
قوله: فليس للمشترى الرجوع على البايع بالثمن: زيرا وقتى فرض اين باشد كه مشترى به غاصب بودن بايع عالم باشد و معذلك ثمن را كه او استحقاق آن را ندارد بوى بدهد معناى اين حركت آنستكه ثمن را تمليك غاصب نموده لذا در صورت تلف شدن آن حق مراجعه به غاصب را ندارد زيرا خودش اقدام بر اين معنا نمود است.
قوله: و هذا كاشف عن عدم تحقق المعاوضة الحقيقية: مشار اليه « هذا » حق رجوع نداشتن مشترى به غاصب مىباشد و حاصل كلام آنكه مقتضاى معاوضه حقيقى آنستكه در صورت فسخ و بهم خوردن هركدام از متعاملين به مال خود رجوع كرده و آن را از طرف مقابل خود مطالبه و دريافت نمايد حال در مورد بحث پ س از ردّ مالك اگر مشترى نتواند ثمن را از بايع مطالبه و استرداد كند اين كاشف است كه معاوضه حقيقى تحقق نيافته.
قوله: و حينئذ: يعنى و حين عدم تحقق المعاوضة الحقيقية.
قوله: و لعل هذا الخ: مشار اليه « هذا » كون هذا بيعا بلا ثمن مىباشد.
قوله: مع علم المشترى اشكل: زيرا در اين فرض همان طورى كه اشاره شد بيع بلا ثمن بوده در حاليكه در موردى كه مشترى جاهل به غاصب بودن بايع باشد اين محذور وجود ندارد.
قوله: مع ردّ المالك و بقائه: يعنى و بقاء الثمن.
قوله: هو مطلق التسليط: منظور تسليط مشترى است بايع را بر ثمن.
قوله: انّما يتوجه على القول بالنقل: زيرا طبق اين قول تا اجازه از مالك صادر نشود ثمن به ملك وى در نمىآيد و فرض آنستكه پ يش از اجازه مشترى ثمن را به ملك غاصب در آورده است لذا پ س از آن جائى براى اجازه باقى نمىماند.
قوله: تسليطا له على مال نفسه: ضمير در مصدر « تسليط » به مشترى عالم و