تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١
در اينجا موسى عليه السلام، به ياد حادثه مهم زندگيش در «مصر» افتاد، حادثه كشتن مرد قبطى، و بسيج نيروهاى فرعونى براى تلافى خون او، گرچه موسى به خاطر حمايت مظلومى با اين ظالم گلاويز شده بود، ولى اينها در منطق فرعون معنى نداشت، او هنوز هم تصميم دارد اگر موسى را پيدا كند، بدون چون و چرا به قتل برساند.
لذا در اينجا «عرض مىكند: پروردگارا! من از آنها يك نفر را كشتهام، مىترسم به تلافى خون او مرا به قتل برسانند» و اين مأموريت ناتمام بماند «قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ».
***
از اين گذشته، من تنها هستم و زبانم آن قدر فصيح نيست، «برادرم را نيز با من بفرست، كه زبانش از من گوياتر است، تا مرا يارى و تصديق كند، من از اين بيم دارم كه تنها بمانم و تكذيبم كنند» (و اين كار بزرگ به انجام نرسد) «وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ».
«أَفْصَحُ» از ماده «فصح» در اصل به معنى خالص بودن چيزى است، و به سخن خالص و گويا، كه خالى از هر گونه حشو و زوائد باشد، فصيح گفته مىشود، و «رِدْء» به معنى «معين و ياور» است.
به هر حال، از آنجا كه اين مأموريت، بسيار بزرگ و سنگين بود، و موسى مىخواست هرگز با شكست مواجه نشود، اين تقاضا را از خداوند بزرگ كرد.
***
خداوند نيز، دعوت او را اجابت كرد، و به او اطمينان كافى داد و فرمود: «ما بازوان تو را به وسيله برادرت (هارون) محكم مىكنيم» «قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ».