تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠
اين سفيدى و درخشندگى، بر اثر بيمارى برص و مانند آن نبود، نورى بود الهى كه كاملًا تازگى داشت.
مشاهده اين خارق عادات عجيب، در آن شب تاريك و در آن بيابان خالى، موسى را سخت تكان داد، و براى اين كه آرامش خويش را باز يابد دستور ديگرى به او داده شد، و دستور اين بود: «دستهايت را بر سينهات بگذار تا قلبت آرامش خود را باز يابد» «وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ».
بعضى نيز گفتهاند: اين جمله، كنايه از لزوم قاطعيت و عزم راسخ در اداى مسئوليت رسالت و عدم ترس و وحشت از هيچ مقام و هيچ قدرت است.
بعضى نيز احتمال دادهاند: موسى هنگامى كه عصا تبديل به مار شد، دست خود را گشود تا از خويشتن دفاع كند، اما خداوند به او دستور داد دستت را جمع كن و نترس، نيازى به دفاع نيست!.
تعبير «جَناح» (بال) به جاى دست، تعبير زيبائى است كه شايد هدف از آن، تشبيه حالت آرامش انسان به حالت پرندهاى باشد كه به هنگام مشاهده امر وحشتناك بال و پر مىزند، اما وقتى آرامش خود را باز يافت، بال و پر خود را جمع مىكند.
سپس، همان ندا به موسى گفت: «اين دو دليل روشن از پروردگارت به سوى فرعون و اطرافيان او است كه آنها قوم فاسقى بوده و هستند» «فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ».
آرى، اين گروه از طاعت پروردگار خارج شدهاند، و طغيان را به حد اعلى رساندهاند، وظيفه تو است كه آنها را نصيحت كنى و اندرز گوئى، و اگر مؤثر نشد، با آنها مبارزه نمائى.
***