تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧١
و خلاصه جامعه را به فساد و تباهى مىكشند.
در يك جمعبندى كوتاه به اينجا مىرسيم كه اين اندرزگويان، نخست سعى كردند غرور «قارون» را درهم بشكنند.
در مرحله دوم، اخطار نمودند كه دنيا وسيله است نه هدف.
در مرحله سوم، به او هشدار دادند كه: از آنچه دارى تنها بخش كمى را مىتوانى مصرف كنى.
در مرحله چهارم، اين حقيقت را به او گوشزد كردند كه فراموش نكن! خداوند به تو نيكى كرده، تو هم بايد نيكى كنى، و گرنه مواهبش را از تو خواهد گرفت.
و در مرحله پنجم، او را از فساد در ارض كه نتيجه مستقيم فراموش كردنِ اصولِ چهارگانه قبل است بر حذر داشتند.
درست معلوم نيست كه اين نصيحتكنندگان چه كسانى بودند؟ قدر مسلّم اين كه مردانى دانشمند، پرهيزگار، هوشيار، نكتهسنج و با شهامت بودند.
اما اين كه: بعضى احتمال دادهاند خود موسى بوده بسيار بعيد است؛ چرا كه قرآن مىگويد: اذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ: «قوم قارون به او گفتند».
***
اكنون نوبت آن رسيده است: ببينيم مرد ياغى و ستمگر بنى اسرائيل، به اين واعظان دلسوز، چه پاسخى گفت؟
«قارون»، با همان حالت غرور و تكبرى كه از ثروت بىحسابش ناشى مىشد «چنين گفت: من اين ثروت را به وسيله علم و دانش خودم به دست آوردهام»! «قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي».
اين، مربوط به شما نيست كه من با ثروتم چگونه معامله كنم! من كه با علم و