تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
خشكيد و خشكيدهتر شد، و حتى استفاده از صيد دريا (درياى احمر) براى آنها مشكل گشت.
به فرض، كه اين سخن از نظر تاريخى صحيح باشد، تنها بيان يك مصداق است، و معنى آيه را در مسأله ارتباط فساد و گناه هرگز محدود نمىكند، نه محدود به آن زمان و مكان، و نه محدود به خشكسالى و كمى باران.
از آنچه در بالا گفتيم، به خوبى روشن مىشود، بسيارى از تفسيرهاى محدود و موضعى كه از بعضى از مفسران، ذيل اين آيه نقل شده، به هيچ وجه قابل قبول نيست، مثل اين كه: مراد از فساد در خشكىها، قتل «هابيل» به دست «قابيل» است، و منظور از فساد در دريا، غصب كشتىها در عصر «موسى» و «خضر» است.
يا اين كه: منظور از فساد دريا و صحرا، زمامداران فاسدى هستند كه همه اين مناطق را به فساد مىكشند.
البته ممكن است يكى از مصداقهاى فساد اين چنين افراد بوده باشند: كه بر اثر دنياپرستى و مجامله، و تن در دادن مردم، به ذلت، بر سر آنها مسلط مىشوند اما مسلماً تمام مفهوم آيه اين نيست.
جمعى از مفسران، نيز در معنى «فساد بحر» به گفتگو نشستهاند:
بعضى گفتهاند: «بحر» به معنى شهرهائى است كه در كنار دريا است، و بعضى گفتهاند: «بحر» به معنى مناطق حاصلخيز و پر باغ و زراعت است.
ما دليلى بر اين گونه، تكلفات نمىبينيم، چرا كه «بحر» معنى معروفى دارد، كه همان «دريا» است و فساد در آن، ممكن است به صورت كمبود مواهب دريائى و يا ناامنىها و جنگهائى كه در درياها به وقوع مىپيوست، باشد.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: حَياتُ دَوابِّ الْبَحْرِ بِالْمَطَرِ فَاذا