تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٨
منحصر به پايان جهان نيست، آنها الآن هم فانى و هالكند كه در درون ذات، از خود چيزى ندارند و هر چه دارند از ديگرى است، آنها متغيرند و دائماً در حال حركت، و مىدانيم، حركت به معنى فناى تدريجى، و تركيبى از وجود و عدم است.
با اين توضيحات، پاسخ سؤالات فوق كاملًا روشن مىشود.
***
٢- تفسير انحرافى، براى جمله «وَ لاتَدْعُ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ»
جمعى از «وهابييّن» كه اصرار دارند، «توسل و شفاعت»، با حقيقتِ «توحيد» سازگار نيست، گاهى به آيه فوق و آيات مشابه آن استدلال كردهاند، آنها مىگويند: قرآن صريحاً از عبادت و پرستش غير خدا و اين كه نام كسانى را همراه نام خدا ببريم، نهى كرده است «فَلاتَدْعُوا مَعَ اللَّه أَحَداً». «١»
در حالى كه، منظور از اين گونه آيات مسلماً اين نيست كه ما اشخاص ديگرى را صدا نزنيم، منظور، همان چيزى است كه از كلمه «مَعَ اللَّه» (با خدا) استفاده مىشود، يعنى اگر كسى كار خدا را از غير خدا بخواهد، و او را مستقل در انجام آن بداند، مشرك است.
اما اگر ما همه قدرتها را مخصوص خدا بدانيم، و كسى را با او همراه و مبدء اثر نشناسيم، ولى معتقد باشيم، اولياء خدا به اذن و فرمان او شفاعت مىكنند و به آنها متوسل شويم كه در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، اين، عينِ توحيد است و اين همان چيزى است كه مكرر در آيات قرآن به آن اشاره شده است.
آيا هنگامى كه «برادران يوسف»، به پدر گفتند: يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا: «اى پدر براى ما از خداوند آمرزش بطلب» «٢» اين شرك بود؟!