تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩
هستند كه تمام در فكر خويشند، و كمترين حمايتى از ضعيف نمىكنند؟!
جلو آمد، دلو سنگين را گرفت و در چاه افكند، دلوى كه مىگويند: چندين نفر مىبايست آن را از چاه بيرون بكشند، با قدرت بازوان نيرومندش، يك تنه آن را از چاه بيرون آورد، و «گوسفندان آن دو را سيراب كرد» «فَسَقى لَهُما».
مىگويند: هنگامى كه نزديك آمد و جمعيت را كنار زد، به آنها گفت: «شما چه مردمى هستيد كه به غير خودتان نمىانديشيد»؟ جمعيت كنار رفتند و دلو را به او دادند و گفتند: «بسم اللَّه»! اگر مىتوانى آب بكش، چرا كه مىدانستند دلو به قدرى سنگين است كه تنها با نيروى ده نفر از چاه بيرون مىآيد، آنها موسى عليه السلام را تنها گذاردند، ولى موسى عليه السلام با اين كه خسته و گرسنه و ناراحت بود، نيروى ايمان به ياريش آمد، و بر قدرت جسميش افزود و با كشيدن يك دلو از چاه، همه گوسفندان آن دو را سيراب كرد.
«سپس به سايه، روى آورد، و به درگاه خدا عرض كرد: خدايا هر خير و نيكى بر من فرستى من به آن نيازمندم» «ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ».
آرى، او خسته و گرسنه بود، او در آن شهر، غريب و تنها بود، و پناهگاهى نداشت، اما در عين حال، بىتابى نمىكند، آن قدر مؤدب است كه حتى به هنگام دعا كردن، صريحاً نمىگويد: خدايا چنين و چنان كن، بلكه مىگويد: «هر خيرى كه بر من فرستى، به آن نيازمندم» يعنى، تنها احتياج و نياز خود را بازگو مىكند و بقيه را به لطف پروردگار وامىگذارد.
***
اما كار خير را بنگر كه چه قدرتنمائى مىكند؟ چه بركات عجيبى دارد؟
يك قدم براى خدا برداشتن و يك دلو آب از چاه براى حمايت ضعيف