تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
شما همه سال در مسافرتهايتان براى تجارت، به سوى «يمن» و «شام»، از سرزمين «حجر» كه در شمال «جزيره عرب»، و «احقاف» كه در جنوب و نزديكى «يمن» قرار دارد مىگذريد، و ويرانههاى شهرهاى عاد و ثمود را با چشم خود تماشا مىكنيد، چرا عبرت نمىگيريد؟!
سپس، به علت اصلى بدبختى آنها اشاره كرده، مىگويد: «شيطان اعمالشان را براى آنها زينت كرده بود، و در نتيجه آنها را از راه حق بازداشته بود» «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ».
«در حالى كه چشم بينا و عقل و خرد داشتند»، فطرت آنها بر توحيد و تقوى بود، و پيامبران الهى نيز بقدر كافى راه را به آنها نشان داده بودند «وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ».
بعضى از مفسران، اين جمله را به معنى داشتن چشم بينا و عقل و درك كافى، و بعضى به معنى دارا بودن فطرت سالم، و بعضى به معنى استفاده از راهنمائى پيامبران دانستهاند.
و هيچ مانعى ندارد كه همه اينها در معنى آيه جمع باشد، اشاره به اين كه: آنها جاهل قاصر نبودند، بلكه قبلًا به خوبى حق را مىشناختند، وجدان بيدار داشتند، عقل و خرد كافى، و پيامبران به آنها اتمام حجت كردند، ولى با اين همه نداى عقل و وجدان، دعوت انبياء را رها كرده، به دنبال وسوسههاى شيطانى افتادند و روز به روز اعمال زشت و شومشان در نظرشان زيباتر جلوه كرد، و به جائى رسيدند كه راهى براى بازگشت نبود، قانون آفرينش، اين چوبهاى خشك و بى بار و بر را به آتش كشيد، كه: «سزا خود همين است مربى برى را»!
***
آيه بعد از سه نفر از گردنكشان كه هر كدام نمونه بارزى از يك قدرت