تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٩
انسان را به «خود برتربينى»، «تحقير ديگران» و احياناً روياروئى با پيامبر خدا نكشاند.
وسيلهاى باشد، براى استفاده همگان، براى پر كردن خلأهاى موجودِ اقتصادى، براى مرهم نهادن بر زخمهاى جانكاه محرومان، و براى رسيدن به نيازها و مشكلات مستضعفان.
علاقه به چنين ثروتى با چنين هدفهاى مقدسى، علاقه به دنيا نيست، علاقه به آخرت است، چنان كه در حديثى مىخوانيم يكى از ياران امام صادق عليه السلام خدمتش آمد شكايت كرد، كه ما دنبال دنيا هستيم و به آن علاقمنديم (از اين مىترسيم كه دنياپرست باشيم).
امام عليه السلام (كه پاكى و تقواى آن مرد را مىدانست) فرمود: با اين ثروت دنيا چه مىخواهى انجام دهى؟ در پاسخ عرض كرد: هزينه خود و خانوادهام را تهيه كنم، و به خويشاوندانم كمك نمايم، در راه خدا انفاق كنم، و حج و عمره به جا آورم.
امام عليه السلام فرمود: لَيْسَ هَذَا طَلَبُ الدُّنْيَا هَذَا طَلَبُ الآخِرَةِ: «اين، دنياطلبى نيست اين طلب آخرت است». «١»
و از اينجا، فاسد بودن عقيده دو گروه: گروهى از مسلماننماهاى بىخبر از تعليمات اسلام، كه اسلام را حامى مستكبران معرفى مىكنند و گروهى از دشمنان مغرض كه مىخواهند چهره اسلام را دگرگون نشان داده و آن را ضد ثروت و طرفدار فقر نشان دهند، روشن مىشود.
اصولًا يك ملت فقير، نمىتواند آزاد و سربلند زندگى كند.
فقر، وسيله وابستگى است.