تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤
انسانها برمىدارد.
اين داستان، روشنگر اين حقيقت است كه غرور و مستى ثروت، گاه انسان را به انواع جنون مىكشاند، جنون نمايش دادن ثروت و به رخ ديگران كشيدن، جنون لذت بردن از تحقير تهىدستان!
و باز همين غرور و مستى و عشق بىحد و حصر به سيم و زر، گاه سبب مىشود كه دست به زشتترين و ننگينترين گناهان بزند، در مقابل پيامبر پاك خدا، قيام كند و به مبارزه و ستيز با حق و حقيقت برخيزد، و حتى بىشرمانهترين تهمتها را به پاكترين افراد ببندد، حتى با استفاده از ثروت خود، از زنان آلوده هر جائى، براى رسيدن به مقصدش كمك گيرد.
غرور و مستى ناشى از ثروت، به انسان اجازه نمىدهد: نصيحت اندرزگويان را بشنود و سخن خيرخواهان را به كار بندد.
اين مغروران بىخبر، خود را از همه دانشمندتر و آگاهتر مىدانند، و به گمان اين كه: ثروتشان، كه گاه، از طريق غصبِ حقوق ديگران، به دست آمده است، دليل بر عقل و هوش و درايت آنها است، همه را نادان و خود را دانا مىپندارند!
حتى كارشان به جائى مىرسد كه، در برابر پروردگار اظهار وجود مىكنند، و دم از استقلال زده مىگويند: آنچه را پيدا كردهايم به ابتكار، هوش سرشار، خلاقيت، استعداد و اطلاعاتِ بىنظير خودمان بوده است.
و ديديم، سرانجام اين گونه مغروران تبهكار به كجا مىرسد؟! اگر «قارون» با اطرافيانش و تمام ثروتش به قعر زمين فرو رفت و نابود شد، ديگران به اشكال ديگرى نابود مىشوند، و گاه، حتى زمين، ثروتشان را به شكل ديگرى مىبلعد، ثروتهاىِ عظيم خود را تبديل به كاخها، باغها و زمينهائى مىكنند كه هرگز از آن استفاده نخواهند كرد، و گاه، حتى اموال خود را مىدهند و زمينهاى باير و