تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٣
و از اينجا مىتوان نتيجه گرفت: آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مىزنند وجود ناقصى دارند، چرا كه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده (مگر آن كه به راستى شرائط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند).
به هر حال، اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمى است، و هم از نظر روحى، هم از جنبه فردى و هم اجتماعى.
بيمارىهائى كه به خاطر ترك ازدواج براى جسم انسان پيش مىآيد، قابل انكار نيست.
همچنين، عدم تعادل روحى و ناآرامىهاى روانى، كه افراد مجرد با آن دست به گريبانند كم و بيش بر همه روشن است.
از نظر اجتماعى، افراد مجرد كمتر احساس مسئوليت مىكنند و به همين جهت انتحار و خودكشى در ميان مجردان بيشتر ديده مىشود، و جنايات هولناك نيز از آنها بيشتر سرمىزند.
هنگامى كه انسان، از مرحله تجرد، گام به مرحله زندگى خانوادگى مىگذارد، شخصيت تازهاى در خود مىيابد، و احساس مسئوليت بيشترى مىكند، و اين است معنى احساس آرامش در سايه ازدواج.
و اما مسأله «مودّت» و «رحمت» در حقيقت «ملاط» و «چسب» مصالح ساختمانى جامعه انسانى است، چرا كه جامعه، از فرد، فرد انسانها تشكيل شده، همچون ساختمان عظيم و پرشكوهى كه از آجرها و قطعات سنگها تشكيل مىگردد. اگر اين افراد پراكنده، و آن اجزاء مختلف، با هم ارتباط و پيوند پيدا نكنند «جامعه» يا «ساختمانى» به وجود نخواهد آمد.
آن كس كه انسان را براى زندگى اجتماعى آفريده، اين پيوند و ربط ضرورى را نيز در جان او ايجاد كرده است.