تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
***
در آخرين آيه مورد بحث، يكى از نشانهها و پى آمدهاى شرك را در عبارتى كوتاه و پر معنى بيان كرده، مىگويد: «از مشركان نباشيد، از آنها كه دين خود را پراكنده ساختند، و به دستهها و گروههاى مختلفى تقسيم شدند» «مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً».
و عجب اين كه، با تمام تضاد و اختلافى كه داشتند «هر گروه از آئين و روش خود، شاد و خوشحالند»! «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ».
آرى، يكى از نشانههاى شرك، پراكندگى و تفرقه است، چرا كه معبودهاى مختلف، منشأ روشهاى متفاوت، و سرچشمه جدائىها و پراكندگىهايند، به خصوص اين كه، شرك همواره توأم با هواى نفس و تعصب و كبر و خودخواهى و خودپسندى و مولود آن است، لذا اتحاد و وحدت جز در سايه خداپرستى و عقل و تواضع و ايثار امكانپذير نيست.
بنابراين، هر جا اختلاف و پراكندگى ديديم، بايد بدانيم نوعى شرك حاكم است، اين موضوع را به صورت نتيجه مىتوان بازگو كرد كه: نتيجه شرك جدائى صفوف، تضاد، هدر رفتن نيروها، و سرانجام ضعف و زبونى و ناتوانى است.
و اما اين كه: هر گروهى از منحرفان و مشركان از راهى كه انتخاب كردهاند خوشحالند، و آن را حق مىپندارند، دليلش روشن است، چرا كه هوا و هوس كارش زينت كردن خواستههاى دل در نظر انسان است، و اين تزيين، نتيجهاش دلبستگى هر چه بيشتر و خوشحالى به خاطر راهى است كه برگزيده، هر چند بيراهه و گمراهى باشد.
هواپرستى، هرگز به انسان اجازه نمىدهد، چهره حقيقت را آن چنان كه