تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠
دو دختر را به ازدواج تو درمىآورم.
«پاسخ»: معلوم نيست كه عبارت فوق به هنگام اجراى صيغه گفته شده باشد، بلكه، ظاهر اين است كه گفتگوى مقدماتى و به اصطلاح «مقاوله» است تا بعد از موافقت موسى، طرفين يكديگر را انتخاب كنند و صيغه عقد جارى شود.
ب: آيا مىتوان «مهر» را به صورت مجهول و مردد، ميان كم و زياد قرار داد؟
«پاسخ»: از لحن آيه، به خوبى برمىآيد كه مهريه واقعى، هشت سال خدمت كردن بوده است، و دو سال ديگر مطلبى بوده است، موكول به اراده و ميل موسى.
ج: اصولًا، آيا مىتوان «كار و خدمات» را مهريه قرار داد؟ و چگونه مىتوان با چنين همسرى همبستر گرديد، در حالى كه هنوز زمان پرداخت تمام مهريه او فرا نرسيده است و حتى قدرت بر پرداخت همه آن يك جا ندارد؟
«پاسخ»: هيچ دليلى بر عدم جواز چنين مهرى وجود ندارد، بلكه اطلاقات «ادله مهر» در شريعت ما نيز، هر چيزى را كه ارزش داشته باشد شامل مىشود، اين هم لزومى ندارد كه تمام مهر را يك جا بپردازند، همين اندازه كه تمام آن در ذمّه شوهر قرار گيرد و زن مالك آن شود كافى است، اصل «سلامت» و «استصحاب» نيز حكم مىكند كه: اين شوهر، زنده مىماند و توانائى بر اداء اين خدمت را دارد.
د: اصولًا چگونه ممكن است خدمت كردن به پدر، مهر دختر قرار داده شود؟ مگر دختر كالائى است كه او را به آن خدمت بفروشند؟. «١»
«پاسخ»: بدون شك، «شعيب» از سوى دخترش در اين مسأله احراز رضايت نموده، و وكالت داشت كه چنين عقدى را اجرا كند، و به تعبير ديگر،