تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧
تواريخ نيز مىخوانيم كه او از يكسو، نماينده فرعون در بنى اسرائيل بود «١» و از سوى ديگر، خزانهدار گنجهاى فرعون. «٢»
و اينجا است كه پرونده «قارون» روشنتر مىشود: فرعون براى اين كه بنى اسرائيل را به زنجير كشد، و تمام هستى آنها را غارت كند، يك مردِ منافق حيلهباز و به اندازه كافى بىرحم را، از ميان بنى اسرائيل برگزيد، و زمام اختيار آنها را به دست او سپرد، تا به نفع دستگاه جبارش آنها را استثمار كند و بر خاك سياه بنشاند، و از اين رهگذر، ثروت كلانى نيز براى خود كسب كند.
قرائن، نشان مىدهد كه بعد از نابودى فرعونيان، مقدار عظيمى از ثروت و گنجهاى آنها در دست «قارون» ماند، و موسى عليه السلام تا آن زمان مجال اين را پيدا نكرده بود كه اين ثروت بادآورده فرعونى را به نفع مستضعفان از او بگيرد.
به هر حال، خواه او اين ثروت را در عصر فرعون پيدا كرده باشد، و يا از طريق غارت گنجهاى او، و يا به گفته بعضى از طريق «علم كيميا»، و آگاهى بر شئون تجارت سالم، يا آشنائى به اصول استثمار مستضعفان، هر چه بود «قارون» بعد از پيروزى موسى عليه السلام بر فرعونيان، ايمان اختيار كرد، و به سرعت تغييرِ چهره داد و با زبردستى خاصى كه ويژه اين گروه است، خود را در صف قاريان «تورات» و آگاهان بنى اسرائيل، جا زد، در حالى كه بعيد است ذرهاى ايمان در چنين قلبى نفوذ كند.
سرانجام، هنگامى كه موسى عليه السلام تصميم گرفت «زكات» از او بگيرد، پرده از