تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢
«من غير از خودم خدائى براى شما سراغ ندارم!» نهايت شيطنت را به خرج مىدهد، الوهيت خود را مسلّم مىشمرد و بحث را تنها در اين قرار مىدهد كه آيا غير از او خداى ديگرى هست يا نه؟!
سپس به خاطر عدم وجود دليل آن را نيز نفى مىكند.
و در مرحله سوم، براى اقامه دليل بر عدم وجود خدائى ديگر، داستان برج عظيم را به ميان مىآورد!
همه اينها نشان مىدهد كه او به خوبى مطالب را مىدانست، اما براى تحميق مردم «مصر» و حفظ موقعيت خويش، با الفاظ بازى مىكرد.
***
قرآن، سپس به استكبار فرعون و فرعونيان، و عدم تسليم آنها در برابر «مبدأ» و «معاد»، كه ريشه جنايات آنها نيز از انكار همين دو اصل، سرچشمه مىگرفت پرداخته، چنين مىگويد: «فرعون و لشكريانش به ناحق در زمين استكبار كردند (و خدا را كه آفريننده بزرگ زمين و آسمان است، انكار نمودند) و گمان كردند كه قيامتى در كار نيست، و به سوى ما باز نمىگردند» «وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لايُرْجَعُونَ».
انسانِ ضعيفى كه گاهى، قادر به دور كردن پشهاى از خود نيست، و گاه، يك موجود ذرّهبينى به نام «ميكرب»، نيرومندترين افراد او را به زير خاك مىفرستد، چگونه مىتواند خود را بزرگ معرفى كند و دعوى الوهيت نمايد؟!
در حديث معروف «قدسى» آمده است كه خداوند مىفرمايد: الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي فَمَنْ نَازَعَنِي وَاحِداً مِنْهُمَا أَلْقَيْتُهُ فِي النَّارِ!:
«بزرگى رداى من است و عظمت لباسى است كه به قامت كبريائى من دوخته