تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٩
سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ».
«أَم» در اينجا براى استفهام است، و استفهام جنبه انكارى و توبيخ را دارد، يعنى پيروى از اين راه و رسم، يا بايد به خاطر نداى فطرت باشد، يا حكم عقل، يا فرمان خدا، اما وجدان و فطرت آنها كه در شدائد و سختىها آشكار مىشود، فرياد توحيد مىكشد، عقل نيز مىگويد: بايد به سراغ كسى رفت كه «واهب النعم» است.
باقى مىماند حكم خدا، كه در اين آيه مورد نفى قرار گرفته كه ما هرگز چنين دستورى به آنها ندادهايم، بنابراين، آنها در اين اعتقاد خود، به هيچ اصل قابل قبولى متكى نيستند.
«سُلْطان» به معنى چيزى است كه مايه سلطه و پيروزى مىگردد، و در اينجا به معنى دليل محكم و قانع كننده است.
تعبير به «يَتَكَلَّمُ» (سخن مىگويد) يك نوع تعبير مجازى است، كه به هنگام روشن بودن يك دليل، تعبير مىكنيم: «اين دليلى است گويا كه با انسان حرف مىزند».
بعضى از مفسران، احتمال دادهاند: «سلطان» در اينجا به معنى فرشتهاى است صاحب قدرت، كه در اين صورت تكلم به معنى حقيقى خواهد بود، يعنى ما فرشتهاى كه پيامآور شرك باشد، براى آنها نفرستاديم، تا با آنها در اين زمينه سخن گويد.
ولى تفسير اول روشنتر است.
***
بالاخره، آخرين آيه مورد بحث كه ترسيم ديگرى از طرز فكر و روحيه اين جاهلان كمظرفيت است، چنين مىگويد: «هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم