تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢
ناگهان، با صحنه تازهاى روبرو شد، «و ديد همان بنى اسرائيلى كه ديروز از او يارى طلبيده بود، فرياد مىكشد و از او كمك مىخواهد» (و با قبطى ديگرى گلاويز شده است) «فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ». «١»
اما «موسى به او گفت: تو به وضوح، انسان جاهل و گمراهى هستى»! «قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ».
هر روز، با كسى گلاويز مىشوى، و دردسر مىآفرينى، و دست به كارهائى مىزنى كه الان موقع آن نيست، ما هنوز گرفتار پىآمدهاى برنامه ديروز توايم، كه امروز نيز تجديد برنامه كردى!.
***
ولى، مظلومى بود كه در چنگال ستمگرى گرفتار شده بود (خواه در مقدمات تقصير كرده باشد يا نه) مىبايست موسى عليه السلام به يارى او بشتابد، و تنهايش نگذارد، «اما هنگامى كه موسى خواست آن مرد قبطى را كه دشمن هر دوى آنها بود با قدرت بگيرد، و از بنى اسرائيلى دفاع كند، فريادش بلند شد و گفت: اى موسى تو مىخواهى مرا بكُشى همان گونه كه انسانى را ديروز كشتى»؟! «فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ».
از قرار معلوم، «تو مىخواهى فقط جبارى در روى زمين باشى، و نمىخواهى از مصلحان باشى»! «إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ». «٢»