تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٦
قومش در آنجا مىزيستند. «١»
«شعيب» عليه السلام مانند ساير پيامبران بزرگ خدا، دعوت خود را از اعتقاد به مبدأ و معاد، كه پايه و اساس هر دين و آئين است، آغاز كرد «گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد و به روز قيامت اميدوار باشيد» «فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الآخِرَ».
ايمان به مبدأ، سبب مىشود كه انسان احساس مراقبت دقيقى به طور دائم از ناحيه پروردگار بر اعمال خود داشته باشد، و ايمان به معاد، انسان را به ياد دادگاه عظيمى مىاندازد كه همه چيز بى كم و كاست در آن مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
اعتقاد به اين دو اصل، مسلماً در تربيت و اصلاح انسان، تأثير فوقالعادهاى خواهد داشت.
دستور سوم «شعيب» يك دستور جامع عملى بود كه، تمام برنامههاى اجتماعى را در برمىگيرد گفت: «سعى در فساد در زمين مكنيد» «وَ لاتَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ».
«فساد» مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه نابسامانى و ويرانگرى و انحراف و ظلم را در بر مىگيرد، و نقطه مقابل آن صلاح و اصلاح است كه تمام برنامههاى سازنده در مفهوم آن جمع است.
«تَعْثَوا» از ماده «عثى» به معنى توليد فساد كردن است، منتها اين تعبير بيشتر