تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٠
آيد، جوانهها سر از خاك بردارند، پرورش يابند، نهال كوچكى شوند و سرانجام درختى تنومند و بارور، و اين امور، هرگز بدون آزمايش و امتحان ممكن نيست.
و از اينجا مىفهميم: آزمايشهاى الهى نه براى شناخت افراد است، بلكه براى پرورش و شكوفائى استعدادها است.
بنابراين، اگر ما آزمايش مىكنيم، براى كشف مجهولى است، اما اگر خداوند آزمايش مىكند، براى كشف مجهول نيست- كه علمش به همه چيز احاطه دارد- بلكه براى پرورش استعدادها و به فعليت رسانيدن قوهها است. «١»
***
نكته:
آزمونها در چهرههاى مختلف
گرچه بيان عموميت امتحان، براى تمام اقوام و جمعيتها، اثر سازنده بسيار قابل ملاحظهاى بر مؤمنان «مكّه» كه در آن روز در اقليت شديدى بودند، داشت، و توجه به اين واقعيت، آنها را در مقابل دشمنان، سخت مقاوم و شكيبا مىكرد، ولى، اين منحصر به مؤمنان «مكّه» نبود، بلكه هر گروه و جمعيتى، به نوعى در اين سنت الهى شريك و سهيماند، و امتحانات خداوند در چهرههاى گوناگون به سراغ آنها مىآيد.
گروهى، در محيطهائى قرار مىگيرند كه از هر نظر آلوده است، وسوسههاى فساد از هر طرف آنها را احاطه مىكند، امتحان بزرگ آنها اين است كه در چنين جو و شرائطى، همرنگ محيط نشوند، و اصالت و پاكى خود را حفظ كنند.
گروهى، در فشار محروميتها قرار مىگيرند، در حالى كه مىبينند، اگر حاضر