تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
تفسير:
نخستين جرقه وحى!
در اينجا، به «هفتمين صحنه» از اين داستان مىرسيم:
هيچ كس، دقيقاً نمىداند در اين ده سال بر موسى چه گذشت، «١» اما بدون شك اين ده سال از بهترين سالهاى عمر موسى بود، سالهائى گوارا، شيرين و آرامبخش، سالهاى سازندگى و آمادگى براى يك مأموريت بزرگ.
در حقيقت، ضرورت داشت كه موسى عليه السلام يك دوران ده ساله را در غربت، و در كنار يك پيامبر بزرگ، بگذارند و شبانى كند، تا اگر خوى كاخنشينى بر فكر و جان او اثر گذاشته است، به كلى شستشو شود، موسى بايد در كنار كوخنشينان باشد، از دردهاى آنها آگاه گردد و براى مبارزه با كاخنشينان آماده شود.
از سوى ديگر، موسى بايد زمان طولانى براى تفكر در اسرار آفرينش، و خودسازى، در اختيار داشته باشد، كجا بهتر از بيابان «مدين»؟ و كجا بهتر از خانه «شعيب»؟
مأموريت يك «پيامبر اولوا العزم» ساده نيست كه به آسانى بتوان عهدهدار آن شد، بلكه مىتوان گفت: مأموريت موسى بعد از پيامبر اسلام در ميان پيامبران، از يك نظر، از همه سنگينتر بود، مبارزه با بزرگترين جباران روى زمين و به اسارت قوم بزرگى پايان بخشيدن، و آثار فرهنگ اسارت را از روح آنها شستشو دادن، كار آسانى نيست.
در «تورات»، و همچنين در روايات اسلامى آمده: «شعيب» براى قدردانى از زحمات موسى، قرار گذاشته بود، گوسفندانى كه با علائم مخصوصى متولد