تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٠
مىتوان با او مقابله كرد؟
«قارون» در اينجا يك فكرِ شيطانى به نظرش رسيد، گفت: من راه خوبى فكر كردهام، به عقيده من بايد براى او پرونده عمل منافى عفت، ساخت! بايد به سراغ زنِ بدكارهاى از فواحش بنى اسرائيل بفرستيم، تا به سراغ موسى عليه السلام برود و او را متهم كند كه با او سر و سرّى داشته! آنها پسنديدند و به سراغ آن زن فرستاده گفتند: آنچه خودت بخواهى به تو مىدهيم، كه گواهى دهى موسى عليه السلام با تو رابطه نامشروع داشته! او نيز اين پيشنهاد را پذيرفت، اين از يكسو. از سوى ديگر، «قارون» به سراغ موسى عليه السلام آمد گفت: خوب است بنى اسرائيل را جمع كنى و دستورات خداوند را بر آنها بخوانى، موسى عليه السلام پذيرفت و آنها را جمع كرد.
گفتند: اى موسى! دستورات پروردگار را بازگو! گفت: خداوند به من دستور داده: جز او را پرستش نكنيد، صله رحم به جا آوريد، و چنين و چنان كنيد، و در مورد مرد زناكار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد، سنگسار شود!
آنها (ثروتمندان توطئهگر بنى اسرائيل) در اينجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى!! گفت: آرى، حتى اگر خود من باشم!!
در اينجا وقاحت را به آخرين درجه رسانده و گفتند: ما مىدانيم كه تو خود مرتكبِ اين عمل شدهاى، و به سراغ فلان زن بدكاره رفتهاى، و فوراً به دنبال آن زن بدكاره فرستاده گفتند: تو چگونه گواهى مىدهى؟
موسى عليه السلام رو به او كرد گفت: به خدا سوگندت مىدهم حقيقت را فاش بگو!
زن بدكاره با شنيدن اين سخن، تكان سختى خورد، لرزيد و منقلب شد و گفت: اكنون كه چنين مىگوئى، من حقيقت را فاش مىگويم، اينها از من دعوت كردند و پاداش سنگينى قرار دادند كه تو را متهم كنم، ولى گواهى مىدهم كه تو پاكى و رسول خدائى!