تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥١
است.
٥- در زندگى انسان رويدادهائى ديده مىشود كه، جز از طريق اصالت حسّ مذهبى، قابل تفسير نيست: انسانهائى را مىبينيم كه همه امكانات مادى خود را عاشقانه فداى عواطف مذهبى كرده و مىكنند، و همه آنچه را كه دارند، با گذشت بىنظيرى در پاى مذهب خود ريخته، و حتى جان خويش را بر سر اين كار مىنهند.
شهيدانى كه در ميدانهاى جنگ، براى پيشبرد اهداف الهى شربت شهادت را با شوق و عشق نوشيدهاند كه نمونههاى آن نه تنها در تاريخ انقلاب اسلامى به وضوح و فراوان به چشم مىخورد، بلكه در تاريخ اقوام و ملل ديگر نيز كم نيست روشنگر اين حقيقت است كه، حس مذهبى ريشه عميقى در روح انسان دارد.
ممكن است ايراد شود: افرادى مانند كمونيستها، كه موضعگيرى الحادى و ضد مذهبى خود را هرگز مكتوم نكرده و نمىكنند، نيز كم و بيش داراى چنين فداكارىهائى در راه حفظ مكتب و اعتقادات خود هستند.
ولى با توجه به يك نكته، اين ايراد كاملًا حل مىشود و آن اين كه: حتى كمونيستها كه ظاهراً مذهب را به كلى نفى مىكنند، و معتقدند: مذهب مربوط به تاريخ گذشته است، و در جامعههاى كمونيستى هرگز نمىتواند جائى داشته باشد،- آرى همانها- به طور ناخودآگاه، شكل ديگرى از مذهب را پذيرا گشتهاند.
آنها به پيشوايانشان به همان ديد نگاه مىكنند كه، بتپرستان مصرى به بتهايشان، و صفهاى طولانى كه بسيارى روزها در كنار قبر «لنين» براى زيارتش تشكيل مىشود، دليل ديگرى بر اين موضوع است.