تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٢
است، گورستان قارون و قارونيان.
مسلّم است كه در آن خانه، «قارون» تنها، نبود، او و اطرافيانش، او و هم سنگرانش او و ياران ظالم و ستمگرش، همه در اعماق زمين فرو رفتند.
«اما او گروهى نداشت كه وى را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمىتوانست خويشتن را يارى دهد»! «فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّه وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ».
نه جيرهخوارانش، و نه دوستان صميميش و نه اموال و ثروتش، هيچ يك او را از چنگال عذاب الهى نجات ندادند، و همه به قعر زمين فرو رفتند!.
***
آخرين آيه مورد بحث، دگرگونىِ عجيب تماشاچيان ديروز را كه از مشاهده جاه و جلال «قارون» به وجد و سرور آمده بودند، و آرزو مىكردند: اى كاش براى هميشه، يا لااقل يك لحظه به جاى او بودند منعكس مىكند، كه به راستى عجيب و آموزنده است، مىگويد: «آنها كه ديروز آرزو داشتند: به جاى او باشند، آن گاه كه صحنه فرو رفتن او و ثروتش را به قعر زمين ديدند مىگفتند: واى بر ما! گوئى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مىدهد، و بر هر كس بخواهد تنگ مىگيرد» و كليد آن تنها در دست او است «وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّه يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ».
امروز، بر ما ثابت شد، كه هيچ كس از خود چيزى ندارد، هر چه هست از ناحيه او است، نه عطايش دليل بر رضايت و خشنودى از كسى است، و نه منعش دليل بر عدم ارزش او در پيشگاه خدا است.
او با همين ثروتها، افراد و اقوام را به آزمايش مىكشد، و نهاد و سيرت