تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٢
آنها غالباً «اصول ماركسيسم» را همانند وحى آسمانى «خدشه ناپذير» و «مقدس» مىشمرند، و «ماركس» و «لنين» را همچون معصومانى خالى از خطا و اشتباه مىپندارند، و حتى تجديد نظر در اين اصول را، گناه نابخشودنى مىپندارند، و مخالفان را با همان تعبير مذهبى «مرتد» خطاب مىكنند، و به اين ترتيب بسيارى از مفاهيم و مراسم و اعتقادات مذهبى را، پذيرفتهاند، منتها اين يك نوع تفكر مذهبى در شكل انحرافى است!
***
٢- فطرت خداشناسى در احاديث اسلامى:
نه تنها در آيات قرآن، كه در احاديث اسلامى نيز، درباره فطرى بودن «معرفة اللَّه و توحيد» بحثهاى قابل ملاحظهاى وارد شده است، كه در بعضى تأكيد بر «فطرت توحيدى»، و در بعضى تحت عنوان «معرفت»، و در بعضى ديگر «فطرت اسلامى» و بالاخره در بعضى نيز به عنوان «ولايت» آمده است.
در حديث معتبرى كه محدث بزرگوار «كلينى» در «اصول كافى» آورده از «هشام بن سالم» چنين نقل مىكند: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: منظور از «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» چيست؟ فرمود: «منظور، توحيد است». «١»
و نيز در همان كتاب «كافى» از يكى ديگر از ياران امام صادق عليه السلام نقل شده كه وقتى از امام، تفسير آيه را مطالبه كرد، امام فرمود: «هِىَ الاسْلامُ». «٢»
در حديث مشابهى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه در پاسخ «زراره» يكى از ياران دانشمندش، كه از تفسير آيه سؤال كرده بود، فرمود: فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ: «خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد».»