تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٢
آگاهيم در ايجاد آن دخالت داشتهام، در مصرف آن نياز به ارشاد و راهنمائى كسى ندارم!
به علاوه، لابد خداوند مرا لايق اين ثروت مىدانسته كه به من عطا كرده است، راه مصرف آن را نيز به من ياد داده، از ديگران بهتر مىدانم و لازم به دخالت شما نيست!.
و از همه اينها گذشته، من زحمت كشيدهام، رنج بردهام، خون جگر خوردهام تا اين ثروت را اندوختهام، ديگران هم اگر لياقت و توانائى دارند، چرا زحمت نمىكشند؟ من مزاحم آنها نيستم! و اگر ندارند، چه بهتر كه گرسنه بمانند و بميرند. «١»
اينها، منطقهاى پوسيده و رسوائى است كه غالباً ثروتمندانِ بىايمان، در مقابل كسانى كه آنها را نصيحت مىكنند، اظهار مىدارند.
اين نكته نيز، قابل توجه است كه: قرآن، اين معنى را سربسته گذاشته كه «قارون»، به كدام علمش در تحصيل اين ثروت تكيه مىكند؟.
آيا به علم «كيميا»، آن چنان كه بعضى از مفسران گفتهاند؟
يا به علم «تجارت» و «كشاورزى» و «فنون صنعت»؟
و يا به علم «مديريتِ» خاصش، كه توانسته بود از طريق آن، اين ثروت عظيم را به چنگ آورد؟ يا همه اينها؟
بعيد نيست، مفهوم آيه معنى وسيعى داشته باشد و همه را شامل شود.
(البته صرف نظر از اين كه: علم كيميا- علمى است كه به وسيله آن مىتوان از مس و مانند آن طلا بسازند- معلوم نيست افسانه است يا واقعيت).
در اينجا قرآن، پاسخ كوبندهاى به «قارون»- و قارونها- مىدهد كه: «آيا او