تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
چيزى است كه كودكى با حركات بى هدف دست خود به روى كاغذ به وجود آورده است، اهميت و عمقى قائل شد؟!
حتى به گفته بعضى از دانشمندان بزرگ علوم طبيعى، تمام انديشمندان بشر از هر قشر و گروه، كه درباره نظام جهان به انديشه برخاستهاند، از نوعى تفكر مذهبى برخوردار بودهاند (دقت كنيد).
«آينشتاين» دانشمند معروف معاصر مىگويد: «به سختى مىتوان در ميان مغزهاى متفكر جهان، كسى را يافت كه داراى يك نوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد، اين مذهب، با مذهب يك شخص عامى فرق دارد ...
مذهب اين دانشمند، تحيرى شعفآور از نظام عجيب و دقيق كائنات است، كه گهگاه پرده از روى اسرارى برمىدارد، كه در مقايسه با آن، تمام تلاشها و تفكرات منظم بشرى انعكاسى ناقابل بيش نيست»!.»
در جاى ديگر، مىگويد: «اصلًا چيزى كه سبب شد، دانشمندان و متفكران و مكتشفان، در تمام طول قرون و اعصار، در گوشه تنهائى به مطالعه اسرار دقيق جهان هستى بپردازند، همين اعتقاد مذهبى آنان بود». «٢»
از سوى ديگر، چگونه ممكن است، كسى كه اين دنيا را مرحله نهائى و هدف اصلى مىشمرد، با كسى كه آن را يك «مزرعه» و «ميدان آزمودگى» براى زندگى جاويدانى كه دنبال آن است، مىداند، يكسان ببيند؟ او از آن ظاهرى بيش نمىبيند و اين به اعماق ژرفش مىانديشد.
و اين اختلاف ديدها، در تمام زندگى آنها اثر مىگذارد:
آن «ظاهربين» انفاق را سبب خسران و زيان مىشمرد، در حالى كه اين «موحد» تجارتى پر سود مىداند.