تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧
ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند، و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند، زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند، و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه، حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند.
بخش ديگرى از اين سوره را، داستان «قارون» آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت، بازگو مىكند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد.
او در آب فرو رفت، و اين در خاك، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت، و اين تكيه بر ثروت.
تا روشن شود، نه «ثروتمندان مكّه»، نه «قدرتمندان مشرك» در آن سرزمين، و نه «بازيگران سياسى» آن محيط، توانائى دارند كه در برابر اراده اللَّه كه به پيروزى «مستضعفان» بر «مستكبران» تعلق گرفته، كمترين مقاومتى نشان دهند.
اين بخش، در اواخر سوره آمده است.
و ميان اين دو بخش، درسهاى زنده و ارزندهاى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن، و وضع حال مشركان در قيامت، و مسأله هدايت و ضلالت، و پاسخ به بهانه جوئىهاى افراد ضعيف، آمده است كه، در حقيقت نتيجهاى است از بخش اول، و مقدمهاى است براى بخش دوم.
***