تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٤
است. و آگاهان انديشمند، مؤمنان به آن هستند.
از اين گذشته، خود آن نيز مجموعه آيات بينات (سخنانى با محتواى روشن و آشكار) مىباشد. و در كتب پيشين نيز نشانههاى آن آمده است.
با اين همه، آيا كسى جز آنها كه بر خويشتن و بر جامعه ستم مىكنند آن را انكار مىنمايد؟ (تكرار مىكنيم: تعبير به «جحد» در موردى است كه انسان چيزى را مىداند و بر خلاف علمش انكار مىكند).
***
نكتهها:
١- نگار من كه به مكتب نرفت! ...
درست است كه خواندن و نوشتن براى هر انسانى كمال محسوب مىشود، ولى گاه، شرائطى پيش مىآيد كه، نخواندن و ننوشتن كمال است. و اين در مورد پيامبران مخصوصاً خاتم انبياء صلى الله عليه و آله كاملًا صدق مىكند، چه اين كه: اگر دانشمندى درس خوانده، و فيلسوفى آگاه و پر مطالعه، ادعاى نبوت كند، و كتابى ارائه دهد به عنوان يك كتاب آسمانى، در چنين شرائطى ممكن است وسوسه و ترديدهائى پيش بيايد كه: آيا اين كتاب و مكتب، مولود انديشههاى خود او نيست؟.
اما اگر ببينيم، از ميان يك قوم عقب افتاده، انسانى كه هرگز محضر استادى را درك نكرده، كتابى نخوانده، و صفحهاى ننوشته، برخاست، كتابى به عظمت عالم هستى، با محتوائى بسيار بلند و عالى، ارائه داد، در اينجا به خوبى مىتوان درك كرد كه اين تراوش مغز او نيست، بلكه وحى آسمانى و تعليم الهى است.
در آيات ديگر قرآن، نيز روى «امّى» بودن پيامبر صلى الله عليه و آله تكيه شده، و چنان كه در ذيل آيه ١٥٧ سوره «اعراف» گفتيم، سه تفسير براى كلمه «امّى» ذكر كردهاند كه از همه روشنتر «درس نخوانده» است.