تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٥
٢٦ قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأَمِينُ
٢٧ قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّه مِنَ الصَّالِحِينَ
٢٨ قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ وَ اللَّه عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ
ترجمه:
٢٦- يكى از آن دو (دختر) گفت: پدرم! او را استخدام كن، زيرا بهترين كسى را كه مىتوانى استخدام كنى آن كس است كه قوى و امين باشد (و او همين مرد است)!
٢٧- (شعيب) گفت: «من مىخواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو در آورم به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى؛ و اگر آن را تا ده سال افزايش دهى، محبتى از ناحيه توست؛ من نمىخواهم كار سنگينى بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى يافت»!
٢٨- (موسى) گفت: « (مانعى ندارد،) اين قراردادى ميان من و تو باشد؛ البته هر كدام از اين دو مدت را انجام دهم ستمى بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم)! و خدا بر آنچه ما مىگوئيم گواه است»!