تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
ظاهراً چشم اميد، به موسى عليه السلام دوخته بود، و در چهره او سيماى يك مرد الهى انقلابى را مشاهده مىكرد، به همين دليل، هنگامى كه احساس كرد او در خطر است با سرعت خود را به او رسانيد و موسى عليه السلام را از چنگال خطر نجات داد، و بعداً خواهيم ديد كه نه تنها در اين ماجرا، كه در ماجراهاى ديگر نيز تكيه گاهى براى موسى عليه السلام بود، و ديده تيزبينى براى بنى اسرائيل در قصر فرعون، محسوب مىشد.
***
موسى عليه السلام، اين خبر را كاملًا جدى گرفت، به خيرخواهى اين مرد با ايمان ارج نهاد، و به توصيه او «از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه، در انتظار حادثهاى»! «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ».
تمام قلب خود را متوجه پروردگار كرد، و براى حل اين مشكل بزرگ، دست به دامن لطف او زد «گفت: پروردگار من! مرا از اين قوم ظالم رهائى بخش» «قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».
من مىدانم آنها ظالم و بىرحمند، و من به دفاع از مظلومان برخاستم و از ظالمان بيگانه بودم، و همان گونه كه من به قدر توانائى شر ظالمان را از مظلومان كوتاه كردهام، تو نيز اى خداى بزرگ! شر ظالمان را از من دفع نما!
***
موسى عليه السلام، تصميم گرفت، به سوى سرزمين «مدين» كه شهرى در جنوب «شام» و شمال «حجاز» بود، و از قلمرو «مصر» و حكومت فرعونيان جدا محسوب مىشد، برود، اما جوانى كه در ناز و نعمت بزرگ شده، و به سوى سفرى مىرود كه در عمرش سابقه نداشته، نه زاد و نه توشهاى دارد، نه مركب و نه دوست و راهنمائى، و پيوسته از اين بيم دارد كه مأموران فرا رسند، و او را