تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥
تفسير:
در آغوش فرعون!
از اينجا قرآن مجيد، براى ترسيم نمونه زندهاى از پيروزى مستضعفان بر مستكبران، وارد شرح داستان «موسى و فرعون» مىشود، و مخصوصاً به بخشهائى مىپردازد كه موسى عليه السلام را در ضعيفترين حالات، و فرعون را در نيرومندترين شرايط نشان مىدهد، تا پيروزى مشية اللَّه را، بر اراده جباران، به عالىترين وجه مجسم نمايد.
نخست مىگويد: «ما به مادر موسى وحى فرستاديم (و الهام كرديم) كه موسى را شير ده، و هنگامى كه بر او ترسيدى او را در دريا بيفكن»! «وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ».
«و ترس و اندوهى به خود راه مده» «وَ لاتَخافِي وَ لاتَحْزَنِي».
«چرا كه ما قطعاً او را به تو باز مىگردانيم، و او را از رسولان قرار خواهيم داد» «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ».
اين آيه كوتاه، مشتمل بر دو امر، و دو نهى، و دو بشارت است كه مجموعاً خلاصهاى است از يك داستان بزرگ و پر ماجرا كه فشردهاش چنين است:
دستگاه فرعون، برنامه وسيعى براى كشتن «نوزادان پسر» از بنى اسرائيل تربيت داده بود، و حتى قابلههاى فرعونى مراقب زنان باردار بنى اسرائيل بودند.
در اين ميان، يكى از اين قابلهها با مادر موسى عليه السلام دوستى داشت (حمل موسى مخفيانه صورت گرفت و چندان آثارى از حمل در مادر نمايان نبود) هنگامى كه احساس كرد، تولد نوزاد نزديك شده، به سراغ قابله دوستش فرستاد و گفت: «ماجراى من چنين است، فرزندى در رحم دارم و امروز به محبت و دوستى تو نيازمندم».