تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨
گذاشت و آن را روى امواج نهاد.
امواج خروشان «نيل» صندوق را به زودى از ساحل دور كرده، مادر در كنار ايستاده بود و اين منظره را تماشا مىنمود، در يك لحظه، احساس كرد، قلبش از او جدا شده و روى امواج حركت مىكند، اگر لطف الهى قلب او را آرام نكرده بود، فرياد مىكشيد و همه چيز فاش مىشد!.
هيچ كس نمىتواند دقيقاً حالت اين مادر را در آن لحظات حساس ترسيم كند، ولى آن شاعره فارسى زبان، تا حدودى اين صحنه را در اشعار زيبا و با روحش مجسم ساخته است، مىگويد:
مادر موسى چو موسى را به نيل! در فكند از گفته ربّ جليل
خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت: كاى فرزند خرد بى گناه!
گر فراموشت كند لطف خداى چون رهى زين كشتى بىناخداى!
وحى آمد، كاين چه فكر باطل است! رهرو ما اينك اندر منزل است!
ما گرفتيم، آنچه را انداختى! دست حق را ديدى و نشناختى!
سطح آب از گاهوارشخوشتراست دايهاش سيلاب و موجش مادراست!
رودها از خود نه طغيان مىكنند آنچه مىگوئيم ما، آن مىكنند!
ما به دريا حكم طوفان مىدهيم ما به سيل و موج، فرمان مىدهيم!
نقش هستى، نقشى از ايوان ماست خاك و باد و آب، سرگردان ماست
به، كه برگردى، به ما بسپاريش كى تو از ما دوستتر مىداريش؟! «١»
اينها همه از يكسو
اما ببينيم در كاخ فرعون چه خبر؟ در اخبار، آمده: فرعون دخترى داشت و تنها فرزندش همو بود، او از بيمارى شديدى رنج مىبرد، دست به دامن اطباء زد