تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٠
در آنجا مىفهمند كه هيچ خاصيتى بر وجود اين معبودهاى تو خالى و بى ارزش مترتب نيست.
به همين جهت، «نسبت به معبودهائى كه آنها را شريك خدا قرار داده بودند، كافر مىشوند و از آنها تنفر و بيزارى مىجويند» «وَ كانُوا بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ».
چرا كافر نشوند؟ با اين كه مىبينند، اين معبودها نه تنها گرهى از كارشان نمىگشايند، بلكه به گفته قرآن به تكذيب آنها برمىخيزند و مىگويند:
پروردگارا! ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ: «اينها ما را پرستش نمىكردند» (بلكه هواى نفس خويش را مىپرستيدند). «١»
و از اين بالاتر اين كه: معبودان كمر دشمنى آنها را مىبندند، چنان كه در آيهء ٦ سوره «احقاف» مىخوانيم: وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ: «هنگامى كه مردم (مشرك) محشور مىشوند، معبودان دروغين دشمن آنان مىشوند، و عبادت آنها را انكار مىكنند».
***
سپس به گروههاى مختلف مردم در آن روز اشاره كرده، مىگويد: «روزى كه قيامت بر پا مىشود، مردم از هم جدا مىگردند» «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ».
***
«گروهى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها در باغى از بهشت متنعم و شاد و مسرور خواهند بود، آن چنان كه آثار شادى در چهرههايشان