تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
صورت گرفته، يا اين كه روزى آنها به دست بتها است، و يا پايان عمرشان؛ چرا كه آنها اين معبودان ساختگى را واسطه ميان خود و خدا و شفيعانى مىپنداشتند، نه خالق آسمان و زمين و روزى دهنده، بنابراين پاسخ اين سؤالات منفى است و استفهام، استفهام انكارى مىباشد.
مطلب ديگرى كه در اينجا مورد سؤال قرار مىگيرد اين است: آنها معمولًا معتقد به حيات بعد از مرگ نبودند، چگونه قرآن در آخرين توصيف پروردگار روى آن تكيه مىكند؟.
اين تعبير، ممكن است به خاطر آن باشد كه، مسأله معاد و حيات پس از مرگ- همان گونه كه در بحثهاى معاد گفتهايم- جنبه فطرى دارد، و قرآن در اينجا نه بر معتقدات آنها، كه بر فطرت آنها تكيه مىكند.
به علاوه، گاه مىشود كه: يك گوينده توانا هنگامى كه با كسى روبرو مىشود كه مطلبى را منكر است، آن را همراه با حقايق ديگرى كه مورد قبول او است ذكر مىكند، و قاطعانه روى آن تكيه مىنمايد، تا اثر خود را ببخشد، و او را از مركب انكار پائين آورد.
از همه اينها گذشته، ميان قدرت خدا بر زندگى نخستين، و زندگى بعد از مرگ، رابطه ناگسستنى است، و با توجه به اين رابطه منطقى هر دو در يك عبارت آمده است.
به هر حال، قرآن مىگويد: وقتى تمام اين امور (خلقت و روزى و مرگ و حيات) به دست او است، عبادت و پرستش هم بايد منحصر به او باشد، و با جمله «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» اين حقيقت را بازگو مىكند كه، آنها مقام پروردگار را فوقالعاده پائين آوردند، كه در كنار بتها و معبودان ساختگى قرار مىدهند.