تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦
روشن آن در همين آيات مورد بحث، آمده، در طى چند آيه با انواع تأكيدات از پيروزى بزرگ يك ارتش شكست خورده، در چند سال بعد خبر مىدهد، و آن را به عنوان يك وعده تخلف ناپذير الهى، معرفى مىكند.
از يك سو، خبر از اصل پيروزى مىدهد (وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ).
از سوى ديگر، خبر از پيروزى ديگرى براى مسلمانان بر كفار مقارن همان زمان (وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ).
و از سوى سوم، تصريح مىكند كه اين امر، در چند سال آينده به وقوع خواهد پيوست (فِي بِضْعِ سِنِينَ).
و از سوى چهارم، با دو بار تأكيد، قطعى بودن اين وعده الهى را مسجّل مىكند (وَعْدَ اللَّهِ لايُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ).
تاريخ به ما مىگويد: هنوز نه سال نگذشته بود كه اين دو حادثه انجام يافت.
و «روميان» در نبرد جديدى بر «ايرانيان» پيروز شدند، و مقارن همان زمان مسلمانان با «صلح حديبيه» (و طبق روايتى در جنگ «بدر») پيروزى چشمگيرى بر دشمنان پيدا كردند.
اكنون، اين سؤال مطرح است: آيا يك انسان با علم عادى مىتواند اين چنين قاطعانه از حادثهاى به اين مهمى، خبر دهد؟ حتى فرضاً اگر قابل پيشبينى سياسى هم باشد- كه نبود- بايد با قيد احتياط و ذكر احتمال بگويد، نه اين چنين با صراحت و قاطعيت، كه اگر تخلف آن ظاهر گردد، بهترين سند براى ابطال دعوى نبوت به دست دشمنان مىافتاد.
حقيقت اين است: مسائلى از قبيل پيشبينى پيروزى يك كشور بزرگ، همچون كشور روم، يا مسأله «مباهله» به خوبى نشان مىدهد: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به جاى ديگرى دل بسته بود، و پشتگرمى از جاى ديگر داشت، و گرنه هيچ كس