تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
نكتهها:
١- رابطه «گناه» و «فساد»!
بدون شك، هر كار خلافى در وضع «جامعه»، و از طريق آن در وضع «افراد» اثر مىگذارد، و موجب نوعى فساد در سازمان اجتماعى مىشود، گناه و كار خلاف و قانونشكنى، همانند يك غذاى ناسالم و مسموم است، كه در سازمان بدن انسان، چه بخواهيم، و چه نخواهيم، تأثير نامطلوب خواهد گذارد، و انسان گرفتار واكنش طبيعى آن مىشود.
«دروغ» سلب اعتماد مىكند.
«خيانت در امانت» روابط اجتماعى را بر هم مىزند.
«ظلم» هميشه منشأ ظلم ديگرى است.
«سوء استفاده از آزادى» به ديكتاتورى مىانجامد، و ديكتاتورى به انفجار.
«ترك حقوق محرومان» كينه و عداوت مىآفريند، و تراكم كينهها و عداوتها اساس جامعه را متزلزل مىسازد.
خلاصه اين كه: هر كار نادرست، چه در مقياس محدود و چه گسترده، عكس العمل نامطلوبى دارد، و يكى از تفسيرهاى آيه «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» همين است (اين رابطه طبيعى «گناه» و «فساد» است).
ولى از روايات اسلامى استفاده مىشود: بسيارى از گناهان علاوه بر اينها، يك سلسله آثار شوم با خود همراه مىآورند، كه ارتباط و پيوندشان با آن آثار، لااقل از نظر طبيعى ناشناخته است.
مثلًا در روايات آمده است «قطع رحم» عمر را كوتاه، و «خوردن مال حرام» قلب را تاريك، و «شيوع زنا» سبب فناى انسانها مىشود و روزى را كم