تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٢
مرحله اول، «دل مُردگى» است كه از آن تعبير به «مَوْتى» (مردگان) كرده كه هيچ راهى براى امكان نفوذ در آنها نيست.
مرحله دوم، مرحله «ناشنوائى» است، مخصوصاً ناشنوايانى كه پشت كرده و در حال فرار كردن هستند، كه حتى فريادهاى شديدى كه به هنگام نزديك بودن ممكن است در آنها اثر كند، در اينجا بى اثر مىشود.
البته اين گروه، مانند مردگان نيستند، گاهى ممكن است با علامت و اشاره مطلبى را به آنها حالى كرد، ولى مىدانيم بسيارى از حقايق را با ايماء و اشاره نمىتوان تفهيم نمود، مخصوصاً در آن هنگام كه روىگردانند و دور شوند.
مرحله سوم، «نابينائى» است، البته زندگى كردن با نابينا به مراتب آسانتر از زندگى با كران و يا مردگان است، اينها لااقل گوش شنوا دارند و بسيارى از مفاهيم را مىتوان براى آنها بيان كرد، «ولى شنيدن كى بود مانند ديدن».
از اين گذشته، تنها تبيين مسائل كافى نيست، به فرض كه به نابينا گفته شود:
از سمت راست يا از سمت چپ حركت كن، عمل كردن به اين دستور كار آسانى نيست، و گاه با مختصر اشتباه در اندازهگيرى در پرتگاه، سقوط مىكند!
در بحث مشروحى كه ذيل آيات ٨٠ و ٨١ سوره «نمل» داشتيم، ضمن تحليلى درباره حقيقت «حيات و مرگ» در قرآن، ايراد سستى را از سوى جمعى از «وهابيين» مطرح كرديم كه آنها براى نفى «توسل» به پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام، از آيات مورد بحث و مانند آن كمك مىگيرند و مىگويند: مردگان (حتى پيامبر!) مطلقاً چيزى نمىفهمند.
ولى در آنجا ثابت كرديم: انسان- مخصوصاً پيشوايان بزرگ و شهداء- بعد از مرگ يك نوع حيات برزخى دارند، و مدارك زيادى از قرآن و احاديث به آن گواهى مىدهد، و در اين حيات برزخى درك و ديدى وسيعتر از حيات دنيوى