تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦
مىشوندرا، به او ببخشد، اتفاقاً در آخرين سال، كه موسى عزم داشت با «شعيب» خدا حافظى كند و به سوى مصر بازگردد، تمام يا غالب نوزادان گوسفند با همان ويژگى متولد شدند. «١» و «شعيب» نيز با كمال ميل آنها را به موسى داد.
بديهى است موسى به اين قانع نيست كه تا پايان عمر شبانى كند هر چند محضر شعيب براى او بسيار مغتنم بود او بايد به يارى قوم خود بشتابد، كه در زنجير اسارت، گرفتارند، و در جهل و نادانى و بىخبرى غوطهورند.
او بايد، به بىعدالتىها در «مصر» پايان بخشد، بتها را بشكند، طاغوتيان را ذليل، و مظلومان را به يارى خدا عزيز كند، و يك احساس درونى، موسى را به اين سفر تشويق مىكرد.
سرانجام، اثاث و متاع و گوسفندان خود را جمعآورى كرد، و بار سفر را بست.
ضمناً، از تعبير به «اهل» كه در آيات متعددى از قرآن آمده، استفاده مىشود كه موسى غير از همسرش، در آنجا فرزند يا فرزندانى همراه داشت، روايات اسلامى نيز اين معنى را تأييد مىكند، و در «تورات» در «سفر خروج» به آن تصريح شده است، به علاوه همسرش، در آن موقع باردار بود.
او به هنگام بازگشت، راه را گم كرد و شايد به اين دليل بود كه براى گرفتار نشدن در چنگال متجاوزان «شام»، از بيراهه مىرفت.
به هر حال، قرآن در نخستين آيه مورد بحث مىگويد: «هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد، و همراه خانوادهاش حركت كرد، از جانب «طور» آتشى ديد»! «فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً».
«به خانوادهاش گفت: همينجا درنگ كنيد، من آتشى ديدم، مىروم شايد