تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤
ترجمه:
٢٩- هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد و همراه خانوادهاش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد، از جانب طور آتشى ديد! به خانوادهاش گفت: «درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! (مىروم) شايد خبرى از آن براى شما بياورم، يا شعلهاى از آتش، تا با آن گرم شويد»!
٣٠- هنگامى كه به سراغ آتش آمد، از كرانه راست درّه، در آن سرزمين پر بركت، از ميان يك درخت ندا داده شد كه: «اى موسى! منم خداوند، پروردگار جهانيان!
٣١- و (فرمود:) عصايت را بيفكن»! هنگامى كه ديد او همچون مارى با سرعت حركت مىكند، ترسيد و به عقب برگشت، و حتى پشت سر خود را نگاه نكرد! (ندا آمد:) «اى موسى! برگرد و نترس، تو در امان هستى!
٣٢- دستت را در گريبان خود فرو بر، هنگامى كه خارج مىشود سفيد و درخشنده است بدون عيب و نقص؛ و دستهايت را بر سينهات بگذار، تا ترس و وحشت از تو دور شود! اين دو [: معجزه عصا و يد بيضا] برهان روشن از پروردگارت به سوى فرعون و اطرافيان اوست، كه آنان قوم فاسقى هستند»!
٣٣- عرض كرد: «پروردگارا! من از يك تن از آنان را كشتهام؛ مىترسم مرا به قتل برسانند.
٣٤- و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است؛ او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند؛ مىترسم مرا تكذيب كنند»!
٣٥- فرمود: «به زودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم (و نيرومند) مىكنيم، و براى شما سلطه و برترى قرار مىدهيم؛ و به بركت آيات ما، بر شما دست نمىيابند؛ شما و پيروانتان پيروزيد»!