تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١
مالك اصلى در ذمه موسى، همان دختر «شعيب» بود، اما از آنجا كه زندگى همه آنها به صورت مشترك و در نهايت صفا و پاكى مىگذشت، و جدائى در ميان آنها وجود نداشت، (همان گونه كه هم اكنون در بسيارى از خانوادههاى قديمى يا روستائى ديده مىشود، كه زندگى يك خانواده كاملًا به هم آميخته است) اين مسأله مطرح نبود، كه اداى اين دين چگونه بايد باشد، خلاصه اين كه: مالك مهر تنها دختر است، نه پدر، و خدمات موسى نيز در همين طريق بود.
ه-: مهريه دختر «شعيب»، مهريه نسبتاً سنگينى بوده؛ زيرا اگر به حساب امروز، كار يك كارگر معمولى را در يك ماه و يك سال محاسبه كنيم و سپس آن را در عدد ٨ ضرب نمائيم، مبلغ قابل ملاحظهاى مىشود.
«پاسخ»: اولًا، اين ازدواج يك ازدواج ساده نبود، بلكه مقدمهاى بود براى ماندن موسى در مكتب «شعيب»، مقدمهاى بود، براى اين كه موسى يك دانشگاه بزرگ را در اين مدت طولانى طى كند، و خدا مىداند كه در اين مدت موسى چهها از «پير مدين» فرا گرفت.
از اين گذشته، اگر موسى اين مدت را براى «شعيب» كار مىكرد، در عوض «شعيب» نيز تمام زندگى او و همسرش را از همين طريق تأمين مىنمود، بنابراين اگر هزينه موسى و همسرش را از مزد اين كار كم كنيم، مبلغ زيادى باقى نخواهد ماند و تصديق خواهيم كرد مهر ساده و سبكى بوده است!.
***
٣- ضمناً، از اين داستان استفاده مىشود، آنچه امروز در ميان ما رائج شده كه پيشنهاد پدر و كسان دختر را در مورد ازدواج با پسر عيب مىدانند، درست نيست: هيچ مانعى ندارد كسان دختر، شخصى را كه لايق همسرى فرزندشان مىدانند، پيدا كنند، و به او پيشنهاد دهند،- همان گونه كه «شعيب» چنين كرد، و