تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣
ستمى را مىديد، ناراحت مىشد، و به يارى مظلوم مىشتافت، و اصولًا يكى از اهداف بعثت انبياء همين حمايت از مظلومان است.
ب- انجام يك كار كوچك براى خدا، چه پر بركت است! موسى عليه السلام يك دلو آب از چاه كشيد، و انگيزهاى جز جلب رضاى خالق نداشت، اما چقدر اين كار كوچك پربركت بود؛ زيرا همان سبب شد كه به خانه «شعيب» عليه السلام پيامبرِ بزرگ خدا راه پيدا كند، از غربت رهائى يابد، پناهگاهى مطمئن پيدا نمايد، غذا و لباس و همسرى پاكدامن نصيب او شود، و از همه مهمتر، اين كه مكتب انسانساز «شعيب» عليه السلام آن پير روشن ضمير را، در مدت ده سال ببيند و آماده رهبرى خلق شود.
ج- مردان خدا، هيچ خدمتى- مخصوصاً خدمت زحمتكشان- را بىاجر و مزد نمىگذارند، و به همين دليل «شعيب» عليه السلام پيامبر تا خدمت اين جوان ناشناس را شنيد، آرام نگرفت، فوراً به سراغ او فرستاد تا مزدش را بدهد.
د- اين نكته، نيز در زندگى موسى عليه السلام قابل توجه است كه: هميشه به ياد خدا و متوجه درگاه او بود، و حل هر مشكلى را از او مىخواست.
هنگامى كه مرد قبطى را كشت، و «ترك اولائى» از او سر زد، فوراً از خدا تقاضاى عفو و مغفرت نموده، و عرض كرد: «پروردگارا! من بر خود ستم كردم، مرا ببخش» (قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي).
و به هنگامى كه از مصر بيرون آمد، عرض كرد: «خداوندا! مرا از قوم ستمكار نجات ده» (قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
و به هنگامى كه متوجه سرزمين «مدين» شد، گفت: «اميدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند» (قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ).
و هنگامى كه گوسفندان «شعيب» عليه السلام را سيراب كرد، و در سايه آرميد عرض