تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
تفسير:
يك كار نيك درهاى خيرات را به روى موسى گشود!
در اينجا در برابر «پنجمين صحنه» از اين داستان قرار مىگيريم، و آن صحنه ورود موسى عليه السلام به شهر «مدين» است ...
اين جوان پاكباز، چندين روز در راه بود، راهى كه هرگز از آن نرفته بود، و با آن آشنائى نداشت، حتى به گفته بعضى، ناچار بود با پاى برهنه اين راه را طى كند، گفتهاند: هشت روز در راه بود، آن قدر راه رفت كه پاهايش آبله كرد.
براى رفع گرسنگى، از گياهان بيابان و برگ درختان استفاده مىنمود، و در برابر اين همه مشكلات و ناراحتىها، تنها يك دلخوشى داشت، و آن اين كه: به لطف پروردگار از چنگال ظلم فرعونى رهائى يافته است.
كمكم، دورنماى «مدين» در افق نمايان شد، و موجى از آرامش بر قلب او نشست، نزديك شهر رسيد، اجتماع گروهى نظر او را به خود جلب كرد، به زودى فهميد، اينها شبانهائى هستند كه براى آب دادن به گوسفندان، اطراف چاه آب اجتماع كردهاند.
«هنگامى كه موسى در كنار چاه آب مدين قرار گرفت گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چارپايان خود را از آب چاه سيراب مىكنند» «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ».
«و در كنار آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را مراقبت مىكنند، اما به چاه نزديك نمىشوند» «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ». «١»
وضع اين دختران با عفت، كه در گوشهاى ايستادهاند و كسى به داد آنها