تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣
اين جمله، نشان مىدهد كه موسى عليه السلام، قبلًا نيت اصلاحطلبى خود را چه در كاخ فرعون، و چه در بيرون آن، اظهار كرده بود، و در بعضى از روايات مىخوانيم: درگيرىهائى در اين زمينه نيز، با فرعون داشت، لذا مرد قبطى مىگويد: «تو هر روز مىخواهى انسانى را به قتل برسانى، اين چه اصلاحطلبى است»؟! در صورتى كه اگر موسى عليه السلام مىخواست اين جبار را نيز به قتل برساند، گامى در مسير اصلاح بود.
به هر حال، موسى عليه السلام متوجه شد، كه ماجراى ديروز افشا شده است، و براى اين كه مشكلات بيشترى پيدا نكند، كوتاه آمد.
***
ماجرا به فرعون و اطرافيان او رسيد، و تكرار اين عمل را تهديدى بر وضع خود گرفتند، جلسه مشورتى تشكيل دادند و حكم قتل موسى عليه السلام صادر شد.
در اين هنگام يك حادثه غير منتظره، موسى عليه السلام را از مرگ حتمى رهائى بخشيد، و آن اين كه: «مردى از نقطه دور دست شهر (از مركز فرعونيان و كاخ فرعون) به سرعت خود را به موسى رساند و گفت: اى موسى اين جمعيت براى كشتن تو به مشورت نشستهاند، فوراً از شهر خارج شو، كه من از خيرخواهان توأم» «وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ».
اين مرد، ظاهراً همان كسى بود كه بعداً به عنوان «مؤمن آل فرعون» معروف شد، مىگويند: نامش «حزقيل» بود، و از خويشاوندان نزديك فرعون محسوب مىشد، و آنچنان با آنها رابطه داشت كه در اين گونه جلسات شركت مىكرد.
او از وضع جنايات فرعون، رنج مىبرد، و در انتظار اين بود كه قيامى بر ضد او صورت گيرد، و او به اين قيام الهى بپيوندد.