تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤
دقيقتر به نظر مىرسد.
به هر حال، موسى عليه السلام وارد شهر شد، و در آنجا با صحنهاى روبرو گرديد، «دو مرد را ديد كه سخت با هم گلاويز شدهاند، و مشغول زد و خورد هستند، كه يكى از آنها از شيعيان و پيروان موسى بود، و ديگرى از دشمنانش» «فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ».
تعبير به «شِيْعَتِهِ» نشان مىدهد كه موسى عليه السلام از همان زمان ارتباطهائى با بنى اسرائيل برقرار كرده بود و گروهى پيرو داشت، و احتمالًا آنها را براى مبارزه با دستگاه جبّار فرعون، به عنوان يك هسته مركزى برگزيده بود.
هنگامى كه، مرد بنى اسرائيلى چشمش به موسى افتاد «از موسى (كه جوانى نيرومند و قوى پنجه بود) در برابر دشمنش تقاضاى كمك كرد» «فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ».
موسى عليه السلام به يارى او شتافت، تا او را از چنگال اين دشمن ظالم ستمگر، كه بعضى گفتهاند: يكى از طباخان فرعون بود- و مىخواست مرد بنى اسرائيلى را براى حمل هيزم به بيگارى كشد- نجات دهد «در اينجا موسى مشتى محكم بر سينه مرد فرعونى زد، اما همين يك مشت كار او را ساخت، بر زمين افتاد و مُرد» «فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ». «١»
بدون شك، موسى عليه السلام قصد كشتن مرد فرعونى را نداشت، و از آيات بعد نيز به خوبى اين معنى روشن مىشود، نه به خاطر اين كه آنها مستحق قتل نبودند، بلكه به خاطر پىآمدهائى كه اين عمل ممكن بود براى موسى عليه السلام و بنى اسرائيل داشته باشد.