تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٤
مهربانى كه دائماً مراقب شما بودند را نمىشناختيد.
ولى، كمكم داراى رشد و قدرت شديد، اندامى نيرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسيع پيدا كرديد.
و با اين حال نمىتوانستيد اين قدرت را نگاه داريد، و درست همانند انسانى كه از دامنه كوه بلندى به فراز قلّه رسيده، از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد، و باز به قعر درّه ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد.
اين دگرگونىها و فراز و نشيبها، بهترين دليل بر اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود، و نه آن ضعف، بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود، و اين خود نشانه آنست كه چرخ وجود شما را ديگرى مىگرداند، و هر چه داريد عارضى است.
اين همانست كه اميرمؤمنان على عليه السلام در گفتار نورانيش به آن اشاره كرده، مىفرمايد: عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ: «من خدا را در فسخ تصميمهاى محكم و گشودن گرهها و نقض ارادههاى قوى و ناكام ماندن آن شناختم» «١» من از اين دگرگونىها فهميدم كه قدرت اصلى در دست ديگرى است، و ما از خود چيزى نداريم جز آنچه او به ما مىبخشد.
جالب اين كه، در مورد ضعف دوم، كه براى انسان پيش مىآيد، كلمه «شَيْبَةً» (پيرى) را نيز اضافه مىكند، ولى در ضعف اول، نامى از «كودكى» نمىبرد.
اين تعبير، ممكن است اشاره به آن باشد كه، ضعف پيرى دردناكتر است؛ زيرا:
اولًا- رو به سوى مرگ و فنا دارد، بر عكس ضعف كودكى.