تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٠
اين تفاوت نشان مىدهد كه، آنان آن همه نعمتهاى بزرگ و پى در پى خدا را مىبينند و خوشحال مىشوند، اما اگر براى يك بار و يك روز، مصيبتى فرا برسد، چنان داد و فرياد مىكشند و به سوى كفر مىروند، كه گوئى از آن دستبردار نيستند.
درست، همانند كسانى كه يك عمر سالم هستند، و زبان به شكر باز نمىكنند، اما يك شب كه در آتش تب مىسوزند، آنچه كفر و ناسزا است مىگويند. و چنين است حال افراد بى دانش و ضعيف الايمان. «١»
***
در دو آيه بعد، به تناسب بحثى كه در آيه فوق آمد، مردم را به چهار گروه تقسيم مىكند:
گروه «مردگان»، يعنى آنها كه هيچ حقيقتى را درك نمىكنند، هر چند ظاهراً زندهاند.
و گروه «ناشنوايان» كه آمادگى براى شنيدن سخن حق، ندارند.
و گروهى كه از «ديدن چهره حق محرومند».
و سرانجام گروه «مؤمنان راستين» كه دلهائى دانا، و گوشهائى شنوا، و چشمهائى بينا دارند.
نخست مىگويد: «تو نمىتوانى سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانى» و اندرزهاى تو در دل آنان كه دل مردهاند اثر ندارد «فَإِنَّكَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى».
و نيز «تو نمىتوانى سخنت را به گوش كران برسانى، مخصوصاً هنگامى كه