تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٩
١- «حس راستى» كه سرچشمه انواع علوم و دانشها و انگيزه كنجكاوى مستمر و پىگير در شناخت جهان هستى است.
٢- «حس نيكى» كه انسان را به سوى مفاهيم اخلاقى همچون عدالت و شهامت و فداكارى و مانند آن جذب مىكند، حتى اگر انسان خود داراى اين صفات نباشد، به قهرمانان اين صفات عشق مىورزد، و اين نشان مىدهد كه عشق به نيكى در ريشههاى جان او نهفته است.
٣- «حس زيبائى» كه انسان را به سوى هنرهاى اصيل، زيبائىها، ادبيات، مسائل ذوقى جذب مىكند، و گاه سرچشمه تحولهائى در زندگى فرد و جامعه مىشود.
٤- «حس مذهبى» يعنى ايمان به يك مبدء متعالى و پرستش و نيايش او.
در مقالهاى كه «كوونتايم» در اين زمينه نگاشته، چنين مىخوانيم:
«روانشناسى به وسيله جستجو در روان ناآگاه بشر، كه توسط «فرويد» شروع و به كمك «آدلر» و «يونگ» ادامه يافت، در اعماق روح انسان به عالم تازهاى از قواى مستور، و انحاء درك و معرفت وراء عقل، رسيده است، كه ممكن است يكى از كليدهاى حل معماى «حس دينى» شود.
هر چند در اين باره، هنوز از اتفاق نظر دوريم، اما با اين حال، هم اكنون يك جريان فكرى وجود دارد كه روز به روز تعداد بيشترى از متفكران را از مكتبهاى گوناگون به تعريفى همانند آنچه ذيلًا مىآوريم معتقد مىسازد:
«حس دينى يكى از عناصر اوليه و ثابت و طبيعى روح انسانى است، اصلىترين و ماهوىترين قسمت آن، و به هيچ يك از رويدادهاى ديگر قابل تطبيق نيست، بلكه ... يكى از چشمههاى آن از ژرفاى روان ناخودآگاه فوران مىكند، و نسبت به مفاهيم زيبائى، نيكى و راستى، «مفهوم دينى» يا به