تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٧
سپس اضافه مىكنند: «اين قضيه در نظر فيلسوف، يكى از قضاياى اساسى تاريخ و روانشناسى بشمار مىرود، او به اين نكته قانع نمىشود كه، همه اديان از مطالب لغو و باطل آكنده است، بلكه به اين مسأله توجه دارد كه دين از قديم الايام با تاريخ بشر همراه بوده است ...».
و در پايان سخنش با اين استفهام پر معنى گفتار خويش را خاتمه مىدهد:
«آيا منبع اين تقوائى كه به هيچ وجه از دل انسان زدوده نمىشود، در كجا قرار دارد». «١»
همان «مورخ» در تحقيقات ديگرى كه در زمينه وجود مذهب در دورانهاى قبل از تاريخ نموده، چنين مىگويد:
«و اگر ما براى مذهب ريشههائى در دوران پيش از تاريخ تصور نكنيم، هرگز نمىتوانيم آنها را در دوران تاريخى چنان كه هست بشناسيم». «٢»
كاوشهائى كه پيرامون انسانهاى قبل از تاريخ از طريق حفارىها، انجام شده نيز اين مطالب را تأييد مىكند، چنان كه جامعهشناس معروف، «ساموئل كنيگ» در كتاب خود به نام «جامعه شناسى» تصريح مىكند: «اسلاف انسانهاى امروزى (انسان نئاندرتال) حتماً داراى مذهب بودهاند»، سپس براى اثبات اين مطلب به آثارى كه در حفارىها به دست آمده كه آنها مردههاى خود را با وضع مخصوصى به خاك مىسپردند، و اشيائى همراه آنها دفن مىكردند كه بيانگر اعتقاد آنها به رستاخيز بوده است، استدلال مىنمايد. «٣»
به هر حال، جدا كردن مذهب از تاريخ بشر، چيزى نيست كه هيچ محققى بتواند بپذيرد.